بررسي تاثيرات كلام اسماعيلي بر مباني نظري نهضت هاي شيعي-صوفي قرن(7-10 ه.ق) در ايران
بيان موضوع:
در ميان تكاپوهاي فكري و سياسي فرق مختلف اسلامي در تاريخ ايران و اسلام، فرق مختلف دو نحله شيعي و صوفي نيز ميراث عظيمي بر جاي نهاده اند. تاريخ به ما نشان مي دهد كه تا قرن هفتم هجري وجوهي چون نهي از قيام به سيف و حتي اجراي حدود شرعي و تشكيل حكومت از مفاهيم غالب انديشه شيعيان اثني عشري بود كه عمل و يا امر به آنها را تنها در حوزه قدرت امام معصوم و نهايتاً دوره ظهور امام غايب مي دانستند و دوره غيبت را عصر فترت به شمار مي آوردند. از سوي ديگر مخالفت با عقايد صوفي گرايانه از مدل اعتقاد به وحدت وجود خالق و مخلوق و بي توجهي به احكام دين (كه صوفيه آن را ظواهر دين مي دانستند) ، از وجوه بارز تفكر شيعيان اثني عشري بود. از سوي ديگر اندیشه غالب مبتنی بر انزوا طلبی و گوشه نشینی و پرهیز از مداخله در صحنه های سیاسی اجتماعی ، در گروههاي صوفي و تعلق تمامي اين گروهها به نحله هاي فكري سني از ويژگي هاي بارز صوفيان ايران تا قرون فوق الذكر بود.
انديشه اسماعيليه نيز پس از سالها تكاپو در عرصه انديشه اسلامي و شيعي و پس از ضربات مهلك مغول در ايران و از بين رفتن حكومت فاطميان در مصر ، در قرون مورد نظر ما در اين پژوهش، گويي به محاق رفته بود و ظهور و بروزي جدي در انديشه هاي غالب زمانه نداشت و از سوي ديگر انديشه هاي اين فرقه قرن ها توسط شاخه هاي ديگر شيعي مورد مخالفت واقع شده بود.
حال با توجه به مطالب ذكر شده از عقايد غالب دو گروه اصلي نهضت هاي شيعي و صوفي و طرز تلقي غالب ايشان نسبت به انديشه اسماعيلي، شناخت چگونگي و چرايي، ايجاد شدن نوعي اتحاد مابين برخي از شيعيان اثني عشري و گروههاي صوفي در قرن 7 تا 10 هجري و تولد گروههاي جديدي از اين اتحاد كه آنها را شيعي-صوفي مي خوانيم و عمل و كنش اين گروهها در ورود به عرصه كشاكش قدرت سياسي و توليد انديشه اي جديد مبتني بر اتحاد شيعه و صوفي، كه به نبوغ و همت كساني چون بهاءالدين آملي و فضل الله استرآبادي و فرقه حروفیه و شاه نعمت الله ولي، موجب اتحاد و ارتباط ميان تصوف وتشيع ، گرديد. و بررسي اين موضوع كه آيا اين نحله فكري نوظهور تركيبي ،از عقايد اسماعيليه نيز در تكوين نظريه خويش استفاده نموده يا خير؟ علاوه بر اينكه پژوهش استواري مي طلبد ذهن تاريخي ما را دچار ابهاماتي مي كند كه يافتن پاسخي درخور براي آنها از اهداف اصلي اين پژوهش است.
طرح مساله:
با توجه به مطالب ذكر شده در موضوع پژوهش ،اينك مسئله اصلي ما در اين پژوهش اين است كه با توجه به شناخت اوليه ما در مورد برخي الزامات بديهي انديشه شيعيان و صوفيان تا قبل از قرون مورد اشاره مبني بر اندیشه غالب مبتنی بر انزوا طلبی و گوشه نشینی و پرهیز از مداخله در صحنه های سیاسی اجتماعی جریان های صوفی تا این زمان، و نیز با خودداری شیعیان اثنی عشری از مبارزات علنی در قرون گذشته، و نیز با دقت بر شقاق و شکاف عقیدتی نسبتاً عمیق میان دو طیف شیعی و صوفی از مسلمانان تا پیش از قرن هفتم ، و مخالفت شديد تاريخي شيعيان اثني عشري با بسياري از عقايد اسماعيليان، چگونه و چطور ممكن است اتحاد سياسي و عقيدتي ديرپايي (به مدت سه قرن) ما بين شيعيان و صوفيان سازنده اين نهضت ها به وجود آيد كه حتي در معماري انديشه جديد وابسته به اين اتحادشان، از عناصر انديشه اي مخالفانشان (اسماعيليان) نيز استفاده كنند؟ مسلماً بررسی و آگاهی از چگونگی معماری اندیشه اتحاد این دوفرقه و تشویق ایشان به ورود به عرصه مبارزه سیاسی و اجتماعی و توجیه این انتقال ارزشی از مبانی اولیه فرق فوق الذکر ، میتواند بسیار حائز اهمیت و شور انگیز باشد.
پرسشهايي كه ما را در يافتن پاسخي علمي و درخور به مسئله اصلي پژوهشمان ياري مي كند مي تواند به قرار ذيل باشد :
پرسشهاي اصلي:
1-آيا شاخصه هاي انديشه اسماعيلي ، قرن ها پس از به سر آمدن تكاپوهاي سياسي ايشان در جهان اسلام ، در مباني نظري فرق شيعي-صوفي قرن 7 تا 10 مورد استفاده قرار گرفته است يا خير؟
2-اگر انديشه هاي اسماعيلي در تكوين مباني نظري اين نهضت ها مورد استفاده واقع شده، چرا مولدين مباني نظري انديشه شيعي- صوفي از شاخصه هاي تفكر اسماعيلي براي ساخت انديشه خود استفاده نمودند؟
پرسشهاي فرعي:
1-شاخصه هاي اساسي مباني نظري شيعي – صوفي چه بوده است؟
2-ارتباط مباني نظري انديشه شيعي-صوفي با عملكرد سياسي ايشان به چه شكل بوده است؟
3- آيا استفاده از مباني انديشه اسماعيليه توسط سازندگان انديشه شيعي-صوفي به صورت گزينشي بوده يا خير؟ اگر گزينشي بوده كدام شاخصه ها مورد استفاده واقع شده و چرا؟
فرضیه های اصلی پژوهش:
1- مبانی نظری اندیشه شیعی-صوفی در جان مایه اصلی خود(پیوند تشیع و تصوف) به طور قابل ملاحظه ای از میراث اندیشه اسماعیلی تاثیر گرفته بود.
2- به دليل توجيه حركت سياسي و نيل به سمت قدرت اين نهضت ها (علي رغم عقايد اوليه مكاتب فكري گروههاي اتحاد) ايدئولوژي جديد مجبور به استفاده از شاخصه هايي از مكتب اسماعيلي شد كه سابقه موفق موجه كردن اين نوع اعمال را داشت.
سایر مفروضات:
1-ايجاد اتحاد مابين گروههاي شيعي و صوفي با از دست دادن جهات مميزه هر يك به نفع ديگري و تكوين ديدگاه غالبي كه در آن انديشه هاي فناي صوفيانه را در محدوده نوعي غالي گري شيعي بر پايه حلول صوفيانه پيش مي برد كه در آن صوفي از اوج پيوند با خدا(كه جان مايه ديد گاه وحدت وجود است) فرود آمده و به پيوستگي با امام علي(ع) ميرسيد، از اصلي ترين بنيان هاي مباني نظري نهضت هاي شيعي-صوفي در اين قرون بود.
2-مباني نظري نهضت هاي شيعي-صوفي قرن 7-10 صرفاً براي توجيه قدرت طلبي اين گروهها، براي نيل به قدرت سياسي به وجود آمده و در اين راه از هيچگونه عدولي از مباني اصلي عقايد خاستگاههاي اوليه ايشان يعني مكاتب تشیع و تصوف، روي گردان نبود.
3-استفاده مهندسين مباني نظري شيعي-صوفي قرن 7-10 از اعتقادات اسماعيليه به صورت گزينشي بوده و نسبت به نياز ايشان و شرايط زمانه، بيشتر از شاخصه هايي چون لزوم تعليم در هر دو وجه ظاهر و باطن دين و وجوب مبارزه مسلحانه براي ساخت جهان مطلوب، در انديشه اسماعيليه استفاده شده است.
چارچوب مفهومی :
ایدئولوژی:
از این مفهوم تعاریف مختلفی در مکاتب مختلف فکری در علوم انسانی موجود است اما ما متناسب با چارچوب نظری این پژوهش تعریفی ترکیبی از مارکس و نظریه پردازان چپ رویکرد( پایان ایدئولوژی) چون دانیل بل و ریمون آرون را از ایدئولوژی مد نظر گرفته ایم.
مارکس در کتاب( ایدئولوژی آلمانی)[1] خود ایدئولوژی را آگاهی کاذب می نامد که برای توجیه عمل صاحبان قدرت به کار می رود پس وجوه غیر واقعی در آن بسیار به چشم می خورد و اگر با دیدگاهی انتقادی به تطبیق ایدئولوژی با منافع طبقات حاکم بپردازیم متوجه انطباق ارزشهای آن با منافع این طبقات و توجیه تسلط ایشان می شویم.
اما چهره مارکس در آثاراش دوگانه است .نتایجی که برای یک محقق از آثار مارکس مبارز و مارکس فیلسوف ، در معرفت تاریخی حاصل می شود تفاوتهای بنیادی دارد که خود ناشی از دو گانگی آرای مارکس می باشد. نتیجه ای که برای خواننده نظریات مارکس فیلسوف حاصل می شود رو به ساختارگرایی بسته و نهایتاً جبر گرایی تاریخی است و نظریاتی که از خواندن مارکس مبارز حاصل می شود حرکت به سمت انقلاب و خودآگاهی طبقاتی. تفاوتی که در تاریخ مارکسیسم و در دسته بندی های طرفداران اندیشه مارکس نیز کاملاً مشهود است. در این میانه دیدگاه انتخاب شده در این پژوهش نگاه فلسفی مارکس به تاریخ است
علاوه بر این با دیدگاه مارکس مبارز، تعریفی که مارکس از ایدئولوژی ارائه می دهد شامل طبقات مقاومت نیز می شود که مارکس اینان را به مبارزه فرا می خواند و از ایشان دفاع می کند[2]. و این انتقاد به مارکس وارد می شود که آیا ایدئولوژی مقاومت نیز آگاهی کاذب است؟
نظریه پردازان، نظریه پایان ایدئولوژی با تعریف مارکسیستی از ایدئولوژی به عنوان آگاهی دروغین، بر این باور بودند که شرایط ویژه اجتماعی و سیاسی خاصی، منتهی به ظهور ایدئولوژی در آن عصر بوده و در تناسب با نیاز آن عصر به وجود آمده است; لذا با پایان یافتن آن نیازها و اقتضای زمانی و محیطی، دیگر آن ایدئولوژی در این عصر، کارکرد و کارایی خود را از دست می دهد . از جمله کسانی که هر کدام سهم مهم و معینی در طرح نظریه پایان ایدئولوژی دارند، عبارت اند از:
.دانیل بل مؤلف کتاب پایان ایدئولوژي_ ادوارد شیلز در اثر خود ایدئولوژی و مدنیت و فلسفه سیاسی روشنفکر و ريمون آرون در اثر خود تحت عنوان افیون روشنفكران (1975) .
مشهورترین نظریه پرداز پایان ایدئولوژی، دانیل بل می باشد که در این خصوص، جامع ترین تفصیل را با همین مضمون (پایان ایدئولوژی)[3] عرضه کرده است; تا آنجا که نظریه مذکور به نام وی ثبت شده است. او در تعریف ایدئولوژی می گوید:.
ایدئولوژی درباره جنبش های اجتماعی بحث می کند که می کوشند انسان ها را برای تحقق اعتقادات [خاص] بسیج کنند و در این آمیختگی فرمول های سیاسی و شور و هیجان، ایدئولوژی یک ایمان و مجموعه ای از یقین های اخلاقی فراهم می سازد که به وسیله آنها از هدف ها برای توجیه وسایل غیراخلاقی استفاده می شود . سرخوردگی افراد از این گونه جنبش ها، به از میان رفتن ایدئولوژی در میان طرفداران منجر می گردد یا هنگامی که چنین جنبش هایی در قدرت هستند، ایدئولوژی تبدیل به نیروی قهری می شود که توسط حکام برای حفظ همنوایی مورد استفاده قرار می گیرد .
هژمونی:
هژمونی مفهومی است برای توصیف و توضیح نفوذ و تسلط یگ گروه اجتماعی بر گروهی دیگر یا تمامی جامعه چنان که گروه مسلط درجه ای از رضایت گروه تحت سلطه را به دست می آورد و با (تسلط داشتن به دلیل زور صرف ) فرق دارد . بدین صورت که تسلط به دلیل اعمال قدرت صرف در زمان تشکیل حکومت یا ورود به عرصه رقابت عمل محور اعمال می گردد اما ایجاد هژمونی در مرحله تثبیت آن و از طریق محدود کردن اندیشه های مخالف با ایدئولوژی طبقه حاکم ، صورت می پذیرد
از نگاه گرامشی (اندیشمند چپ و سوسیالیست ایتالیایی که اولین بار مفهوم هژمونی را وارد ادبیات سیاسی و اندیشه مارکسیستی نمود) نیز، باید میان سلطه و هژمونی تفاوت قائل شد. او سلطه را به معنای اعمال قدرت بدون رضایت ، بر افراد تحت حکومت و هژمونی را گونه ای رهبری فکری و اخلاقی می داند که نمایندگان قدرت همواره برای پنهان کردن فقدان اجماع بر روی ایدئولوژی حاکم ، ایجاد می کنند و اصول اخلاقی والایی رابرای توجیه کاربرد زور مطرح می کنند و ارزش های اخلاقی ، سیاسی و فرهنگی خود را به عنوان هنجارهای متعارف رفتار سیاسی جا زده و جهان بینی و فلسفه خود را به فلسفه توده مردم و یا عقل متعارف تبدیل می کنند. ابتکار فکری گرامشی فهمی است که از ماهیت حکومت برژوا و در حقیقت از همه نظام های اجتماعی دارد بدین معنی که قدرت واقعی نظام حکومتی در خشونت ، طبقه حاکم یا قدرت یا عنف و جبر نهفته نیست، بلکه در این است که کسانی که بر آنها حکومت می شود مفهومی از جهان را پذیرفته اند که متعلق به طبقه ی حاکم است و این مفهوم به صورت عقلانی عرضه می شود.[4]
چارچوب نظری و روش تحقیق:
به دلیل دو وجه اصلی این پژوهش در پرداختن به چگونگی و چرایی تاثیرات کلام اسماعیلی بر مبانی نظری فرق شیعی –صوفی قرن 7 تا 10 ، از دو گونه روش برای پرداختن به این دو وجه ، استفاده می شود . در این راستا متن (راحة العقل) (اثر حمیدالدین کرمانی-داعی بزرگ اسماعیلیان ، که جوابیه ای است به شبهات ذکریای رازی به دین و مذهب) از مبانی اندیشه نظری اسماعیلیه انتخاب شده است . به این دلیل که این اثر قبل از انشقاق شاخه های مستعلویه و نزاریه و در دوران اتحاد نوشته شده و شرح کاملی از اندیشه های اسماعیلی می باشد.پس میتواند نماینده مناسبی برای بررسی شاخصه های تفکر اسماعیلی به حساب آید . و از آثار اصلی در اندیشه شیعی-صوفی قرن 7-10 کتاب (جامع الاسرار و منبع الانوار )سید حیدر آملی که جزو اصیل ترین و مرجعی ترین آثار در تشریح مبانی نظری این فرق شیعی-صوفی می باشد، مد نظر گرفته شده. کتابی که در آن ، سید حیدر به ایراد نظریه مومن ممتحن می پردازد و سعی دارد با پاکسازی ذهن شیعیان نسبت به صوفیان و بالعکس، از طریق معرفی صحیح اعتقادات هر یک از شیعی و صوفی به دیگری ، اثبات کند که شیعی راستین، شیعی معتقد به تصوف است که این مومن راستین را مومن ممتحن می نامد.
از سوی دیگر متن کلام المهدی از سید محمد بن فلاح مشعشع(موسس فرقه مشعشعیه)را به عنوان نماینده ای دیگر از منابع شناخت مبانی نظری گروههای شیعی – صوفی این دوره ، وارد این مقایسه خواهیم کرد.
در بخشی که به چگونگی این تاثیرات پرداخته می شود از روش نقد منبع کلاسیک و روش مقایسه ای بینا متنی، برای یافتن نقاط اشتراک و افتراق مفاهیم در مبانی نظری اسماعیلیه و شیعی-صوفیان قرن 7 تا 10 استفاده می کنیم و برای رسیدن به پاسخ چرایی این اشتراکات و افتراقات و استفاده فرق شیعی – صوفی از کلام اسماعیلی در ساخت مبانی نظری خود، از روش ساختارگرایانه مارکسیستی استفاده خواهیم کرد.
مارکس ساخت جامعه را به دو محور زیربنا و روبنا تقسیم میکرد و تمامی وجوهات اقتصادی را زیربنای ساخت جامعه و سایر وجوه جامعه چون دولت، فرهنگ، هنر، ارزش ها، دین و ... را روبنای جامعه که متناسب با نظام اقتصادی (زیر بنا) شکل گرفته بود ، می دانست بدین طریق تنها با تغییر در زیربنا بود که امکان تغییر در روبنا و حرکت جامعه بر اساس دیالکتیک تاریخی در اندیشه مارکس ، به وجود می آمد پس طبق نظر مارکس، ایدئولوژی حتی اگر از تعالیم دینی نیز برآید در ذات خود اصالتی ندارد و بر طبق منافع طبقات درگیر در کنش های مختلف اجتماعی قابلیت تغییر، بازخوانی و حتی وامگیری از اندیشه های مخالف خویش را دارد. تا با قالبی جدید به توجیه وضع موجود بپردازد.
بدين صورت در انديشه ماركس، هر اندیشه ای در طول تاریخ، زمانی به عنوان ایدئولوژی مورد اقبال جامعه یا بخشی ازآن قرار می گیرد که توجیه کننده قدرت یا مقاومت طبقات و گروههای درگیر بر سر کسب قدرت و انتفاع بیشتر در اجتماع باشد . بر جهت این توجیه عمل قدرت يا مقاومت است که اندیشه شکل گرفته و یا برخی اندیشه های دیگر از محاق تاریخ خارج شده و به قابلیت طرح در تاریخ می رسند. هیچ اندیشه ای در تاریخ، در خود و برای خود یا صرفاً جهت ایجاد آگاهی به وجود نمی آید و ارزش کاربردی دارد نه ذاتی . به همین دلیل متناسب با نیاز و عمل گروه هدف خویش ، دچار تغییر، انتقال ارزشها و وامگیری از سایر اندیشه ها (حتی مخالف) می گردد که البته این امور به تدریج و در لایه های زرین اندیشه ایجاد می شود. پس زمانی که شرایط سیاسی و اجتماعی برای کسب بالاترین وجه قدرت در آن زمان(قدرت سیاسی ) فراهم است حتی اندیشه های مذهبی نیز قابلیت بازنگری می یابند و حتی می توان از دیدگاههای که قرنها مخالفش بودند نیز در تکوین ایدئولوژی جدید استفاده کرد.
شایان ذکر است که ما انتظار نداریم که نظریه مورد استفاده ما در این تحلیل تاریخی کاملاً با داده های پژوهش ما منطبق باشد چرا که داده ها و نظریه ها از حیث زمانی متعلق به ادوار متفاوتی اند که ممکن است تطبیق کامل آنها را با یکدیگر میسر نسازد. داشتن چنین انتظاری از نظریه ها منطقی نیست . چرا که غالب این نظریه ها مربوط به دوران مدرن و تاریخ اروپا هستند و تطبیق آنها با تاریخ ایران، به ویژه دوره میانه و باستان، کار مشکل و البته حساسی است. ما نیز اینجا بیشتر به گرفتن الهام برای سامان بخشیدن و قالب بندی کردن داده ها به نظریه مورد نظر توجه داریم. قابل ذکر است که مارکس ایدئولوژی را توجیه کننده منافع طبقه حامل سرمایه می داند که البته منشاء اصلی این نظر تاریخ اروپای عصر بورژوازی و صنعتی می باشد و ما با الهام از نظریه استبداد شرقی او و منطبق با تاریخ ایران سده های میانه (که هنوز جامعه ایرانی به دوران انباشت سرمایه ناشی از انقلاب صنعتی نرسیده بود) ایدئولوژی را توجیه کننده عمل سیاسی حکومتها و گروههایی که وارد به عرصه عمل سیاسی می شدند و هدف اصلی اشان نیل به بالاترین سطح قدرت (که برخلاف جوامع صنعتی که طبق نظریه مارکس قدرت اقتصادی می باشد) یعنی قدرت سیاسی بود، به حساب می آوریم.
با توجه به مطالب ذکر شده و چارچوب نظری مورد استفاده، شناخت تاریخی شرایط اجتماعی-سیاسی قرن هفت تا ده هجری و دایره عمل گروههای شیعی –صوفی در شناخت چگونگی ساخت مبانی نظری ایشان (بر اساس نظریه مارکس) کمک شایانی به ما می کند. در اين ميان بررسي عملكرد سياسي اجتماعي و ساخت مباني نظري سه نهضت اصلي متعلق به اين دسته بندي يعني مشعشعيان –نوربخشيه و سربداران را متناسب با چارچوب نظري پژوهش ،مد نظر قرار مي دهيم. و از سوي ديگر مي توانيم به آزمون نظرات فوق الذكر ماركس، در مصداقهاي اين برهه زماني از تاريخ ايران بپردازيم.
پيشينه پژوهش:
در باره موضوع اصلي اين پژوهش يعني «تاثيرات كلام اسماعيلي بر مباني نظري فرق شيعي-صوفي قرن 7 تا 10 هجري» تحقيق مستقلي وجود ندارد اما با موضوعات و زواياي ديگر ، درباره تمامي گروههاي هدف اين پژوهش ، پژوهش هاي مختلفي انجام گرفته است كه ما اينجا به عنوان پيشينه پژوهش از منابع تحقيقي نام ميبريم كه علاوه بر سود جستن ما از اين منابع در شناخت بيشتر گروههاي هدف پژوهش خود ، برخي مطالب بديهي انگاشته شد خود را درباره مباني نظري شيعيان اثني عشري، صوفيان و اسماعيليه (علاوه بر منابع اصلي) از اين منابع و منابع مشابه اقتباس نموده ايم.
1-جعفريان،رسول، تاريخ تشيع از آغاز تا طلوع دولت صفوي،1389،انصاريان،تهران.
2-کامل مصطفی الشیبی ،1380،تشیع و تصوف تا آغازسده دوازده هجری،ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگوزلو،تهران،امیرکبیر.
3- زرين كوب عبدالحسين ،1369،دنباله جستجو در تصوف ايران،امير كبير.
4- جعفريان رسول ،1386،تشيع در عراق مرجعيت و ايران،تهران،موسسه مطالعات تا ريخ معاصر ايران.
5- رضا قلي خان هدايت ،1316، تذكره ریاض العارفین،تهران، كتابخانه مهديه .
6- عباس كيوان قزويني ،بي تا، استوار-در بيان عقايد و اعمال صوفيان ، بي نا.
7-مشكور محمد جواد ،2535 شاهنشاهي،سير انديشه ديني در ايران،تهران،نشر شوراي فرهنگي و هنر مركز مطالعات و هماهنگي هاي فرهنگي.
8-دفتري، فرهاد،تاريخ و عقايد اسماعيليه،1385، ترجمه فريدون بدره اي،نشر وپژوهش فرزان روز،تهران.
9- لوئيس،برنارد،تاريخ اسماعيليان،1389،ترجمه فريدون بدره اي،توس،تهران.
10-كسروي، احمد، مشعشعيان،1375،مهر،كلن.
11-رنجبر،محمدعلي،مشعشعيان(ماهيت فكري-اجتماعي،و فرآيند تحولات تاريخي)، آگه،تهران.
12-پطروشفسكي،ايليا پاولوويچ،1351،نهضت سربداران خراسان،ترجمه كريم كشاورز، پيام
13- نفيسي، سعيد ، سرچشمه تصوف در ايران ، تهران ، كتابفروشي فروغي ، 1346
14- سعدبن عبدالله ابي خلف اشعری قمی ، تاریخ عقاید و مذاهب شیعه (المقالات والفرق) ، تصحیح متن عربی و تعلیقات ، محمد جواد مشکور ، ترجمه یوسف فضایی ، چاپ آشیانه کتاب ، چاپ اول ، 1382.
15- زرينكوب ،عبدالحسين ، ارزش ميراث صوفيه ، تهران ، اميركبير ، 1380.
16- برتلس، يوگني ادواردويچ ، تصوف و ادبيات تصوف ، ترجمه سيروس ايزدي ، تهران ، امیركبير ،2536 شاهنشاهي
17-همدانی،سمیه،بین انقلاب و دولت(مسیر تشکیل دولت دولت فاطمی-قاضی نعمان و توجیه مشروعیت حکومت فاطمی)،ترجمه فریدون بدره ای،1378،نشر فروزان روز،تهران